تبليغاتX
دختر مهربون


دختر مهربون

عجب غمگین و دلواپس
غروبی سرد در پندار
سکوتی را که می دانم
درون سینه جا مانده
خیالی تر ز رسوایی
میان غصه ها پیدا
عجب از سردی دستی
که در دل داشت خورشید
چه تقدیری که می خندید
برای رفتنم چون باد
مگر من از تو بردم یاد
که دیگر جا نماند از من
میان اینهمه سودا
عجب از این همه تردید
عجب از این همه فریاد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:14 توسط Nazanin| |

با اشک شوقی بر جاده ی قلبت قدم نهادم و پرچم عشق را در بلندای آن قرار دادم تا هوا خواهانت بدانند که تیر عشقت بر قلبم نشسته است ...
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:54 توسط Nazanin| |

 زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:51 توسط Nazanin| |

دلي گفت: كه آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من! عقل ناليد: كجا حل شود اين مشكل من؟ مرگ خنديد: در اين خانه‌ي ويرانه‌ي من
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:49 توسط Nazanin| |

فراموش كن آنچه را كه نمي تواني به دست بياوري و بدست آور آنچه را كه نميتواني فراموش كني
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:45 توسط Nazanin| |

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:43 توسط Nazanin| |

سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:40 توسط Nazanin| |

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:39 توسط Nazanin| |

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند)
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:37 توسط Nazanin| |

 میان حلقه مویت گل سرخ محبت بود

 اگر عاشق نمی بودی ترا با گل چه حاجت بود

پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ...

 وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

 زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ..

. شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:18 توسط Nazanin| |

 

قسم به عشقمــــــون قسم   همش برات دلواپســــم

 

قرار نبــود اینجوری شه  یه هو بشی همه کســــم

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شــدم

 

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.

 

به ملاقات آمدم  ببین که دل سپرده داری

 

چگونه عمری از احساسه عشق شدی فراری

 

نگاهم کن دلم راعاشقانه هدیه کردم تو دریا باشو من جویبار عشقو در تو جاری

 

من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعله ی سوزنده که آتش

 

زده بر دامان پروانه نمیترسم.

 

من از هیچ بودن ها  از عشق نداشتن ها از بی کسی و خلوت انسانها میترسم.

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم

 

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.

 

من از عمق رفاقتها من از لطف صداقتها من من از بازیه نور در سینه ی بی قلبه

 

ظلمتها نمیترسم؛من از  حرفه جدایی ها برگه آشنایی ها من از میلاد تلخه بی وفایی ها

 

می ترسم.

 

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم.

شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:14 توسط Nazanin| |

توی سرمای زمستون           رو بخار پشت شیشه

 

اسمتو نوشتم اما                می دونم بی تو نمیشه

 

***

می دونم که با تو بودن         یه هوای دیگه داره

 

این دل عاشق و تنها               طاقت دوری نداره

 

***

همه ی شعرامو خوندم            که تو برگردی دوباره

 

آخه این دلم به جز تو           هیچ کسی رو دوست نداره

 

***

کاش می شد خاطره هامون        دوباره مثل همیشه

 

تازه شن تو فصل سرما             رو بخار پشت شیشه

 

***

هنوزم دلخوش و شادم              به شمردن دقایق

 

که یه روز بیای  کنارم              اینه آرزوی عاشق

 

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:11 توسط Nazanin| |

www.gisha.sub.ir---www.shaparak.tk (1).jpg

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:7 توسط Nazanin| |

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ - گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:5 توسط Nazanin| |

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:1 توسط Nazanin| |

www.gisha.sub.ir---www.shaparak.tk (2).jpg

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:59 توسط Nazanin| |

گالری عکس عاشقانه  گالری عکÃ

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:58 توسط Nazanin| |

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:56 توسط Nazanin| |

گالری عکس عاشقانه گالری عکس

 

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:55 توسط Nazanin| |

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:52 توسط Nazanin| |

شب هاي هجران را سحر کن/ به عشق خود دلم را شعله ور کن/در اين شبهاي سرد بي ترنم لبانم را پر از شير و شکر کن/دل ما چشم در راه تو مانده است سفر را اي پرستو مختصر کن

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:39 توسط Nazanin| |


کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سرد عشق را بي اختيار پيمود و قرباني نداشت
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:36 توسط Nazanin| |

فراموشي به اين آسونيا نيست اميد من. دلم از تو رها نيست ميخوام تو ياد من عشقت بميره ولي از قلب من مهرت رها نيست دارم آتيش مي گيرم از جدايي ولي هيچ كس به فكر دل ما نيست خدايا پس ميون اين همه دل چرا حتي يكيشون با وفا نيست همه دنيا ميدونن اين حديثو كه آرامش براي عاشقا نيست
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:35 توسط Nazanin| |

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:20 توسط Nazanin| |

در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد

 اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:20 توسط Nazanin| |

کاش کسی تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نميزاشت
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:16 توسط Nazanin| |

از دريا پرسيدن عشق چيست،گفت:خشكيدن........ از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسيدن عشق چيست، گفت: باريدن.......... از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:12 توسط Nazanin| |

آنگاه که تنها شدي و در جستجوي تکيه گاه هستي ،تنها به خدا توکل کن)) ((آنان که عشق خود را آشکار نکنند معشوق نخواهند بود)) شکسپير ((عشق حقيقي هيچگاه يکنواخت و آرام پيش نمي رود)) شکسپير ((خوشبخت ترين مردم کسي است که خوشبختي را در خانه خود جستجو کند)) گوته ((قادر به انجام هرکاريکه اراده کنيم هستيم اگر آنگونه که سزاوار است پيگير آن باشيم )) هلن کلر ((پيروزي يعني اراده کردن)) ناپلئون ((من فکر ميکنم،پس، هستم)) دکارت ((عاشق آنکسي باش که بر دو طرفه بودن عشق اصرار مي کند)) دانته
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:10 توسط Nazanin| |


Design By : Night Skin